وقتی از من دعوت شد تا در مسابقه وبلاگ نویسی شهر و شهروندی شرکت کنم بی اختیار تصمیم گرفتم در مورد دو موضوع کاملا متضاد و یا شاید هم کاملا همسان یعنی موضوع فضای سبز و موضوع زباله مطالبی رو در وبلاگم درج کنم شاید این تمایل به این دلیل بود که محله ای که در اونجا زندگی میکنم واقعا در این دوتا مورد مشکل اساسی داره و باید به بهانه ی شرکت در مسابقه به این دو موضوع خیلی مهم بپردازم و لاجرم چون عکسهایی که در اونجا قرار دادم و مطالبی که در حاشیه اونا نوشتم از دل برآمده بود بر دل هیات داوران هم نشست و برگزیده مسابقه شد.
در زیر عکسهایی رو گذاشتم و هیچ توضیح اضافه ای رو هم در مورد اونا نمیدم فقط همینو میگم که من تمام سعی و تلاش خودمو به کار بستم تا به محیط پیرامون زندگیم نظافت و زیبایی و سرسبزی رو هدیه کنم یعنی در باغچه های اطراف خونه درختکاری کردم و گل بنفشه کاشتم و هر روز هم اونا رو آبیاری میکنم تا شاداب بمونن . همچنین توی بالکن به جای رخت و لباس های شسته شده گل و گلدون گذاشتم تا رهگذرا و همسایه ها ازش لذت ببرن اما آنچه که از محیط اطراف نصیب من شده کل زباله های کوچمونه ! واقعا چرا باید اینطور باشه ؟ چون مامورای شهرداری برای جمع آوری اونا دچار زحمت زیاد نشن و همه آشغالا رو از یه جا جمع آوری کنن ؟ واقعا مسوول این کار کیه ؟ شهرداری ؟همسایه ها ؟ یا من ؟ ابداع کننده این فکر که همه زباله های محله رو در یه جا جمع کنن کی بود ؟ آیا این مبدع خوش فکر با خودش فکر نکرد که یه جای مناسب تر پیدا کنه یا یک فضای مناسب تری رو ایجاد کنه ؟

بدون شرح...!

زباله در کنار باغچه


گربه ی خوش شانس !

بالاخرن هرکوچه ای یه یا محله ای یه نشونی برای خودش لازم داره دیگه...

اینم نشون و علامت کوچه ی ما اطمینان داشته باشید شبا خیلی راحت پیداش میکنید!

اینم نشون مقابلشه آخه دوقلو هستن!

باغچمونو خوب از شیرابه ی خودشون سیراب میکنن باور ندارید زیرشو ببینید...

این مال همین امشبه - جالبه نه؟
باور کنید عکسایی که دیدید مال ملاصدرا بود نه راه آهن یا هادی آباد.

