تبليغاتX
شهر آرا "یادداشت های حامد مانی فر"
سلام مهندس عزیز:
مطلب شما که حاکی از اطلاعات کافی شما از شهر بود و همچنین نکات بسیار ارزشمندی را که به آنها اشاره کرده بودید را خواندم اما همانطور که شما هم اشاره کرده اید لزوم توجه به مسایل مختلف شهر از جمله ترافیک نیازمند اجرای پروژه های متعدد و متفاوت است و عدم اجرای یک و یا چندتا از آنها موجبات ناکارآمدی دیگری را فراهم خواهد آورد . اگر پروژه کمربندی شرقی یا روگذر یا زیر گذر آن اجرا نشده دلیلی بر عدم اجرای سایر پروژه ها وجود ندارد ضمن اینکه شهید انصاری شرقی بار جدیدی را به ولیعصر تحمیل نخواهد کرد در نظر داشته باشید که در حال حاضر بیشتر بار ترافیکی جنوب به شمال از محور خیابان سپه به سبزه میدان و از آنجا به فردوسی یا نادری یا سرپل طالقانی متصل میشود که این کار درستی نیست.  آقای دکتر همدانی معاون محترم ترافیک شهرداری هم در جلسه شورا اظهار کردند که بر اساس مطالعات مشاور ترافیک احداث خیابان شهید انصاری ۰۴٪ بر روی سرعت ترافیک کل شهر تاثیر گذار است. شما حساب کنید وقتی احداث یک خیابان ۷۰۰ متری بر روی یک شبکه بیش از ۱۲۰ کیلومتری شهر یک تاثیر ۰۴/ .  درصدی دارد چگونه نمیتواند در محیط پیرامون خود تاثیر بسزا و قابل توجهی داشته باشد ضمن اینکه مشاور ترافیک یاد شده ضرورت احداث یک خیابان به موازات خیابان طالقانی را تشخیص داده و توصیه کرده است ضمنا احداث این خیابان فقط موضوعیت ترافیکی ندارد و از ابعاد شهرسازی نیز بسیار قابل توجه و توجیه است. به هر حال فعلا قصد ندارم از این طرح دفاع کنم و یا آنرا رد کنم بلکه میخواهم بگویم که بالاخره باید به یک سندی اقتدا کنیم یا نه ؟ آیا ۲ تا طرح جامع طی این سالها با صرف  وقت و توان کارشناسی و هزینه بسیار برای اثبات ضرورت خیابان شهید انصاری کافی نبوده؟ آیا نظر ۱۹ نفر از کارشناسان و خبرگان شهر که با توافق سه جانبه مسکن - شورا و شهرداری برای حکمیت در این مورد تعیین شدند کافی نبود ؟ آیا نظر ۹ نفر از کارشناسان توانمند شهر که بیش از ۹۰ جلسه برای بررسی طرح جامع وقت گذاشتند برای تایید این موضوع کافی نبود؟خوب حالا به چه دلیل بعد از اینهمه تاییدات فنی میخواهیم یک مشاور دیگر بگیریم تا مثلا ظرف دو سه ماه به ما جواب دهد؟ این مشاور توانمند کیست ؟ چقدر پول میخواهد؟ چه اطلاعات بیشتری نسبت یه اینهمه آدم که در بالا به آنها اشاره کردم از شهر دارد؟ آیا واقعا به دنبال مشاور میگردیم یا به دنبال یک همصدا؟ اگر باب این ان قلت ها را در مورد توسعه شهر باز کنیم تا ابد این باب بسته نمیشود و هیچ پروژه ی مهمی هم در شهر اجرا نخواهد شد باید به عهد و وفای خود پایبند باشیم میثاق توسعه شهر فعلا طرح جامع است تا زمانیکه قانون طرح دیگری را تعیین کند و اگر این طرح را قبول نکردیم و آنرا به حکمیت آدم های مرضی الطرفین گذاشتیم لااقل باید به پیروی از منش و روش علی (ع) هم که شده رای حکمیت را بپذیریم هرچند که نتیجه آن موافق میلمان نباشد و گرنه با از بين رفتن حس اعتماد به مسوولين سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
+ نوشته شده توسط Hamed manifar در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 11:28 |
(این مطلب را که یکی از عزیزان برایم ایمیل کرده بود به لحاظ مناسبت آن با امشب بر روی سایت گذاشتم و در مورد صحت یا عدم صحت بخشهای تاریخی آن نظری ندارم................................................ تحقیق با شما)

 

 


يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.



چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.

مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.


ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
 


 


در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."



"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."



"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است


مراسم چهارشنبه سوري

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


بوته افروزي

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده




خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.

 

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.



همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



فال گوش نشيني

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.



گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند

مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد



تحريف آيين چهارشنبه سوري

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 



بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 19:3 |
هیچوقت شده یه شعری بشنوی و بعد یه دفه بزنی زیر گریه ؟ یا مثلا شده یه نفر سر یه بحث خاصی رو باز کنه و تو بخای اون بحثو تا آخرش ادامه بدی؟ فکر میکنی چرا اینجوری میشه ؟ من فکر میکنم آدم اینجور وقتا یا به یاد یه چیزای خیلی خوب میفته یا به یاد یه چیزای خیلی بد یا شایدم هر دوتاش!          

 وقتی از من دعوت شد تا در مسابقه وبلاگ نویسی شهر و شهروندی شرکت کنم بی اختیار تصمیم گرفتم در مورد دو موضوع کاملا متضاد و یا شاید هم کاملا همسان یعنی موضوع فضای سبز و موضوع زباله مطالبی رو در وبلاگم درج کنم شاید این تمایل به این دلیل بود که محله ای که در اونجا زندگی میکنم واقعا در این دوتا مورد مشکل اساسی داره و باید به بهانه ی شرکت در مسابقه به این دو موضوع خیلی مهم بپردازم و لاجرم چون عکسهایی که در اونجا قرار دادم و مطالبی که در حاشیه اونا نوشتم از دل برآمده بود بر دل هیات داوران هم نشست و برگزیده مسابقه شد.

در زیر عکسهایی رو گذاشتم و هیچ توضیح اضافه ای رو هم در مورد اونا نمیدم فقط همینو میگم که من تمام سعی و تلاش خودمو به کار بستم تا به محیط پیرامون زندگیم نظافت و زیبایی و سرسبزی رو هدیه کنم یعنی در باغچه های اطراف خونه درختکاری کردم و گل بنفشه کاشتم و هر روز هم اونا رو آبیاری میکنم تا شاداب بمونن . همچنین توی بالکن به جای رخت و لباس های شسته شده گل و گلدون گذاشتم تا  رهگذرا و همسایه ها ازش لذت ببرن اما آنچه که از محیط اطراف نصیب من شده کل زباله های کوچمونه ! واقعا چرا باید اینطور باشه ؟ چون مامورای شهرداری برای جمع آوری اونا دچار زحمت زیاد نشن و همه آشغالا رو از یه جا جمع آوری کنن ؟ واقعا مسوول این کار کیه ؟ شهرداری ؟همسایه ها ؟ یا من ؟ ابداع کننده این فکر که همه زباله های محله رو در یه جا جمع کنن کی بود ؟ آیا این مبدع خوش فکر با خودش فکر نکرد که یه جای مناسب تر پیدا کنه یا یک فضای مناسب تری رو ایجاد کنه ؟

زباله دان ملاصدرا

 بدون شرح...!

زباله دان ملاصدرا

زباله در کنار باغچه

زباله دان ملاصدرا

 

زباله دان ملاصدرا

گربه ی خوش شانس !

زباله دان ملاصدرا

بالاخرن هرکوچه ای یه یا محله ای یه نشونی برای خودش لازم داره دیگه...

زباله دان ملاصدرا

اینم نشون و علامت کوچه ی ما اطمینان داشته باشید شبا خیلی راحت پیداش میکنید!

زباله دان ملاصدرا

اینم نشون مقابلشه آخه دوقلو هستن!

زباله دان ملاصدرا

باغچمونو خوب از شیرابه ی خودشون سیراب میکنن باور ندارید زیرشو ببینید...

زباله دان ملاصدرا

این مال همین امشبه - جالبه نه؟

باور کنید عکسایی که دیدید مال ملاصدرا بود نه راه آهن یا هادی آباد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 1:39 |
همانطور که در پست قبلی به اطلاع رساندم نتایج دومین جشنواره وبلاگ نویسی در خصوص شهر و شهروندی که به همت کمیته فرهنگ شهروندی - سازمان فرهنگی تفریحی - مرکز آفرینش های ادبی و خانه شهروند شهرداری اصفهان برگزار شده بود در روز جمعه ۲۳/۱۲/۸۷ در شهر زیبای اصفهان با حضور منتخبین مسابقه و جمعی از مسوولین شهر و استان اعلام و از برگزیدگان تقدیر به عمل آمد .

در زیر عناوین وبلاگ های برگزیده به ترتیب حروف الفبای نویسندگان آن آورده شده است :

نیما انصاری              وبلاگ فضای سبز من                (تبریز)

مهدی برادران           وبلاگ چرخه طبیعت                  (تبریز)

زهرا حرفتی             وبلاگ شهریاران                       (تهران)

ارمیا حسینی فرد     وبلاگ شهر زیست                    (مشهد)

عاطف جابری           وبلاگ حفظ محیط زیست           (بوشهر)

محمد جواد رنجبر     وبلاگ شهر و شهروند                (مشهد)

مسعود عسگری      وبلاگ شهر خوب                      (بجنورد)

حمیدرضا علیپور      وبلاگ شهر سبز                       (رشت)

حامد مانی فر          وبلاگ شهر آرا                         (قزوین)

مسعود نوری           وبلاگ بچه های بخش              (اصفهان)

عکس هایی از مراسم اهدای جوایز :

مسابقه وبلاگ نویسی

تصویری از کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان - محل برگزاری مراسم

مسابقه وبلاگ نویسی

تصویری از بنر پشت صحنه سن

مسابقه وبلاگ نویسی

مجری برگزاری همایش -آقای یزدان پرست- از مجریان شبکه سراسری صدا و سیما

مسابقه وبلاگ نویسی

آقای همایون یزدان پناه - مدیر عامل سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری اصفهان

 مسابقه وبلاگ نویسی

تصویر خودم به هنگام دریافت جایزه از دست مسوولین

مسابقه وبلاگ نویسی

تصویر جمعی از شرکت کنندگان در همایش

منتخبی از برگزیدگان مسابقه استانی کاریکاتور هم در زیر آمده است :

مسابقه وبلاگ نویسی

خانم ریحانه کریمیان - آلودگی هوای شهر و استفاده شهروندان از نی های تنفسی

مسابقه وبلاگ نویسی

خانم ریحانه السادات خاتون آبادی - ساخت و ساز برجها در حریم آثار تاریخی

مسابقه وبلاگ نویسی

خانم نگین نقیه - بدون شرح

مسابقه وبلاگ نویسی

آقای مجتبی حیدر پناه - بدون شرح

امیدوارم با ارسال این پست توانسته باشم گوشه ای از زحمات دست انرکاران را جبران کرده باشم. 

 

 

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 1:26 |
چندی پیش از وبلاگ شهر آرا دعوت شد تا در دومین مسابقه وبلاگ نویسی شهر و شهروندی و شهرداری که توسط مرکز آفرینشهای ادبی قلمستان و با همکاری کمیته فرهنگ شهروندی و سازمان فرهنگی - تفریحی شهرداری اصفهان برگزار میگردد شرکت کند.  شهر آرا  نیز با ارایه دو پست در زمینه فضای سبز و بازیافت زباله در این مسابقه شرکت کرد و پس از انجام داوری های لازم نهایتا  در بین  ۴۸۰ وبلاگ شرکت کننده که بیش از ۱۸۰۰ پست ارایه کرده بودند از وبلاگ  شهر آرا  در روز جمعه مورخ ۲۳/۱۲/۸۷  بعنوان یکی از ۱۰ وبلاگ برگزیده طی یک مراسم رسمی و با حضور جمعی از مسئولین شهر و استان اصفهان در تالار کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان با اهدائ تقدیرنامه و لوح یادبود و جایزه نقدی تقدیر به عمل آمد به گفته هیات داوران موضوعاتی از قبیل قالب وبلاگ - کیفیت و گویایی تصاویر و همچنین توضیحات ارایه شده در متن  از جمله معیارهای موثر در ارزیابی بوده اند .

در این مراسم از برگزیدگان بخش کاریکاتور - داستان کوتاه و داستان کوتاه کوتاه هم به نحو شایسته تقدیر شد. این اقدام شهرداری اصفهان یکی از دهها اقدام دیگر در زمینه ترویج فرهنگ شهروندی و آشنا سازی شهروندان با حقوق شهروندی بود و جا دارد که از تمام دست اندرکاران برگزاری این مسابقه نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشم . 

لازم به ذکر است که تمامی هزینه های شرکت در این مراسم اعم از هزینه اسکان - رفت و آمد و ... از سوی شهرداری اصفهان پرداخت گردید.

گزارش تصویری این مراسم را بزودی منتشر خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:41 |
روز یکشنبه 18/12/87 آقای مهندس محمدزاده رییس سازمان مسکن و شهرسازی به من گفت که فردا دوشنبه ساعت 6:30 در محل شورای شهر قزوین باشم تا با هیات رییسه شورا در مورد خیابان شهید انصاری شرقی گفتگو کنیم . به ایشان گفتم این گفتگو در مورد چیه ؟ در مورد برنامه ریزی احداث و اجرای خیابونه؟ ( آخه هیات منتخب و معتمدی که اخیرا توسط  شورای شهر و شهرداری و سازمان مسکن و شهرسازی تعیین شده بودند تا برای خیابان شهید انصاری شرقی تعیین تکلیف کنند نهایتا بعد چند جلسه گفتگو تایید کرده بودند که امتداد خیابان شهید انصاری به طرف شرق ضروریه هرچند که در مورد کاربری های اطراف و خط پروژه دقیق آن اظهار نظر نکرده بودند) ایشان گفت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Hamed manifar در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 23:14 |

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 22:10 |

some of the Best Moments in Life:
بهترین لحظات زندگی

·        To fall in love.
عاشق شدن
·       

 To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندید که دلتون درد بگیره


·        o find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید


·        To go for a vacation to some pretty place.
به یه جای خوشگل برید برای مسافرت


·        To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید


·        To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید


·        To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه


·        To clear your last exam.
آخرین امتحانتون رو پاس کنید


·        To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
یه کسی که معمولا" زیاد نمیبینینش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه


·        To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید

·        To laugh at yourself looking at mirror, making faces.)
برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید


·        Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه


·        To laugh without a reason..
بدون دلیل بخندید


·        To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه


·        To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید


·        To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره


·        To be part of a team.
عضو یک تیم باشید


·        To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید


·        To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنید


·       
To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین

 
·        To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید


·        To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید


To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.

پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشید که بدونید دوستتون داره


To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستان شوخ طبعتون چه کارهای بامزه ای کردند و بخندید و
بخندید و ....... بازم بخندید


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که باید ازش لذت برد

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 1:16 |

فرانک لویدرایت ، مرید «لویی سولیوان» استادمکتب شیکاگو ؛ اولین معمار نام آور

              

 فرانک لوید رایت                موزه گوگتهایم                               خانه آبشار

آمریکایی است که مدرسه هنرهای زیبای پاریس را نگذارنده است . به عنوان اولین نفر درایالات متحده،او معماری را کاملاً از تقلید گذشته والتقاطی گری ها رهایی بخشیده وسبکی،بی هیچ گفت و گویی،امریکایی،چون سبک نویسندگان موردعلاقه اش « والت ویتمن» و «مل ویل» را پایه نهاده است.از 1911 نفوذ او از اقیانوس اطلس می گذرد، حیطه ای جهانی می یابد، ولی به شیوه ای دیگر و بستری پنهانی تر از نفوذ معماران خردگرای اروپایی.« رایت » نیز چون اینان، یکی از  پیشگامان معماری نوست. ولی گذشتن از سنت برای او شکلی دیگر دارد . بهترین شاهد بر این، مفهوم او از « نقشه آزاد» است این مفهوم نه به یکسانی و بی تفاوتی  فضای داخلی ، بلکه کاملاً بعکس به خصوصیت بخشیدن به این فضا ختم می شود مفهوم «فضای اندامواره ای »الهام بخش همه آثار « رایت» است. این اندامواره بودن فضای  درونی ، اهمیت دیوارها و سطوح کامل ، نقش مصالح خام  طبیعی ، امتناع از همۀ گونه شناسی ها و قبول تنوعی  فراوان و سرانجام ریشه گیری (بنا) در دور نمای پیرامونی ، عناصری اند که می توانند آثاری متعدد را خصوصیت بخشند  که در خانه های خصوصی درخشیده است («اواک پارک» در 1895،« روبی هاوس»در1909،«میدوی گاردنز» در 1914،«مینیاتور» در 1923،« فالینگ واتر» در 1936، « تالی سن و ست» در 1938) ولی این عناصر به هیچ وجه [ در حد خانه] محدود نشده است( هتل امپریال توکیو در 1916، کارخانه های جانسون 1936 و 1944 ، موزه گوگنهایم نیویورک 1958)این معماری  - به گونه ای منطقی،  در ارتباط با نظریه ای در مورد استقرار انسانی قرار می گیرد که به نوعی « ضد-شهرسازی» است ، ریشه های این نظریه در سنت تفکر امریکایی  [ نسبت به شهرسازی]  نهفته است که به وسیله «جفرسون»و «امرسون» فتح باب شده است : این انگاره تمثیلی « گسترده شهری»  است که « رایت»  در سه کتاب پیاپی آن را توسعه بخشیده و در 1934 به وسیله نمونه ای غول آسا آن را به تصویر کشیده است .« فرانک لویدرایت» کتاب های متعددی منتشر کرده است که بیش از آنکه بیانگر یک «دکترین» باشند، نشانگر  نوعی رفتار و نوعی سرشت هستند . نوشته های همیشه شاعرانه و شخصی او ، گهگاه در ابهام و یا به سخنی درست تر در گفتاری  بی هیچ نظم منطقی در می غلتند.

شهر پهندشتی

فرانک  لویدرایت (1958-1934)

 تصور شهر پهندشتی از یک طرح جامع از پیش  ساخته و پرداخته نشات نگرفته، بلکه هدف آن بیان اصول استقرار بناهای شهر است . بنابراین رایت نقشه  ای از تمام شهر ترسیم نکرد، بلکه فقط بخش ویژه ای را ارائه داد که توضیحات  مربوط به آن در همان زمان یادآور « اصول معماری ارکانیگ» وی بود: » همۀ شکلها به تمامی  باید از نظر رابطه با محل استقرار، مصالح ساختمانی ، روند ساخت و اهدافشان همگام با طبیعت باشند... ترکیبات و سیمای معماری باید متاثر از مشخصات و وضعیت توپوگرافی منطقه باشد.» طرح این بخش نمونه، متکی بر یک شبکۀ شطرنجی  متشکل از خیابانهای تفکیک  شده و یک نظام مستطیل شکل در مورد سطوح تفکیکی است . شهر پهندشتی  بازتاب دهندۀ روش خاص تقسیم زمین در ایالات متحدۀ آمریکاست. این نقشه برای هر نفر حداقل یک جریب زمین را اختصاص می دهد . به علاوه مجموع زمینهای انتخاب شده برای خانه های تک واحدی به مراتب بیشتر از زمینهای انتخابی برای مجموع مقاصد دیگر است . از لابه لای خانه های کوچک ، ساختمانهایی با اشکال گوناگون برخاسته اند . به ویژه تاسیسات  صنعتی که در طول خیابانی استقرار یافته اند  که حد غربی شهر را در بر می گیرد یک مرکز تجاری در کنار یک خیابان مورب و مجموعه ای از مدارس در مرکز ، یک محل نمایش بزرگ  یک مرکز شهری روی دریاچه و غیره .مرکز شهری در ناحیۀ وسیعی گسترده شده و شامل یک ساختمان اداری 50 طبقه، یک پارک زمینهای ورزشی ، یک باغ وحش، آکواریوم و غیره است در سواحل نهری که از دریاچۀ سد سرچشمه می گیرد دو بنای چندین طبقه قرار گرفته که شامل اداره ها و آپارتمان ها است. ساختمانهای بلند دارای فضاهای وسیعی هستند و تمامی ساختمانها توسط فضای سبز احاطه شده اند.

شهر زنده (پرتحرک)

فرانک  لویدرایت(1985)

 درسال 1932 رایت شهر مفقود را منتشر کرد در این کتاب که نیاز برای تفکیک بطور مفصل شرح داده شده بود . ضرورت از بین بردن آلودگی و شلوغی شهرها و حرکت به سمت اطراف شهر و چشم اندازهای چمنزارها احساس می شد . با درک مقادیر عظیمی از سرتا سرزمین های  موجود وی راه حل آرمانی را متصور شد بنام « شهر پهن دشتی» او دو سال بود مدل یک میدان 12 فوتی به شکل شهر پهن دشتی که به آن سفر کرده بود آماده کرد.در سال 1945 شهر مفقود را اصلاح کرد و دوباره آنرا(زمانی که تساوی اجتماعی برقرار شد ) نامگذاری کرد که توسط عکس هایی از مدل های کمکی مربوط به آن به تصویر کشیده شده است  ایمان راسخ وی  در مورد محیط ناسالم شهرها مرکز او را رها نکرد  در اوائل سال 1931 او نوشت : شهر یک پیروزی طبیعی روحیه جمعی بر بشر  است و بنابراین یک نیاز مادی از دروان طفولیت نسل ها بحساب می آید.اغتقاد من بر اینست که شهر آنگونه که امروز می شناسیم رو به نابودی است ما شاهد رشد سریع احلال و نابودی هستیم در سال 1958  وی نظری را در مورد  شهرهای پهن دشتی تغییر داده و دوباره مقاله ای را در کتاب به شهر زنده اصلاح کرد.شاگرد وی چندین دور نما از شهر فرضی را به تصویر کشید و بصورت چشم انداز تپه ای با شیب ملایم متصور شده است چمنزار زیبا ، دریاچه ورودخانه  در شهر آمده Taxi copter( تاکسی هوایی) و Atomic Barges  (قایق اتمی) انتقال فوق مدرن را ایجاد کرده سات در حالیکه در بین چشم اندزاهای طبیعی و ساختمانهایی که خودش طراحی کرده بود ، هر دو نوع ساخته شده و ناکامل چشم می خورد . در واقع رایت راه حلی را برای داشتن یک شهر سالم، انسانی و زیبات ارائه داده است.

برگرفته از سایتhttp://www.hamkelasy.com/content/view/2162/52

+ نوشته شده توسط Hamed manifar در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 0:51 |


Powered By
BLOGFA.COM